عزیزای دلم ۱۲شهریورباشماخوشگلارفتیم محمودابادخونه خاله نسرین ۱۰روزی نشستیم .شماخوشگلاحسابی دریارفتین واب بازی کردین.روزاول یکم ازاب میترسیدین اماکسرازودتربادریادوست شدوبعدشم طاها.چندروزدریارفتیم واب بازی اماروزاخرطاهاسرماخوردوتب کردمن وبابایی هم بردیم دکتر.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 13:7 توسط مامانی وبابایی. |
دلنوشته های من برای طاهاوکسرای نازم...
ما را در سایت دلنوشته های من برای طاهاوکسرای نازم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 3:16